1) انگار هزار سال زندگی کردم و یادآوری گذشته کمی برام عجبه. دورانی بود، ژول ورن، کمی بعدتر هدایت، کمی بعد هوگو و امیل زولا. زولا و هوگو دو غول از دو سبک مجزا.

2) سالها نقد نوشتم و و خودم هم نقدهای فراوونی خوندم از جواد طوسی، کامیار محسنین، بیژن اشتری. نقد، ترجمه، ویرایش و مشاوره هایی که می دادم هرکدوم سرکی بود به دنیای عظیم ادبیات و هنر ولی کم کم به این حس رسیدم که چیزی که در ذهن ماست درصد جزئی از اون به نوشتارهای قوی و الهام بخش و البته پیچیده تبدیل میشن تا

3) تا اینکه در یک گروه نقد کتاب بودیم و یکی از دوستان قدیمی و عزیز منو به این گروه دعوت کرد. در بین اعضا یک کارگردان برگزیده جشنواره فجر که موسیقی دانی خوش ذوق هم بود و زمینه آشنایی ما فراهم آمد. ایشان شبی پیامی داد به این مضمون که شما کسی هستی که میتونی اثرمو نقد کنی و چم و خمشو بهم بگی. اثر هم اثری پیچیده با زبان دوم شخص بود و همه جریانات از دریچه بان شخصی خطاب به خود قهرمان داستان روایت میشد. قبلا مشابهشو دیده بودم در گاوخونی جعفر مدرسی صادقی. این اندیشه با شیرین زبانی های اردشیر گرامی که اینقدر یه اثر رو بالا و پایین میکرد که شاید خود مولف هم بهش فکر نکرده بود باعث شد بعد از سالها سعی کنم که تفکرمو که باهاش مطالعه میکنم رو تبدیل به فرمی مولف کنم.

4) سالها تحمل بیانی ساده و گاها سطحی که حدی متوسط داشت. گاه داستانی رو که ستایش می کردیم یا فیلمی یا حتی نغمه ای فرمی متوسط داشت و قالب و یا محتوای خوب باعث میشد لب به ستایش بگشاییم نه تحت تاثیر گرفتن و فرم اجرایی بدیع. کم کم بعد از سالها کارهای هنری کمتری بود که منو جذب کنه اینقدر که خودم به دنبال روایتی از ذهنیت/ کابوس های خودم در قالب نوشته هایی بودم. نوشته هایی که واقعا سبک کننده بود. نوشته هایی که هرکدوم تم موسیقیایی داشت، پس زمینه خلق داشت و چیزی منبع الهامش بود.

5) اما می ترسیدم. می ترسیدم کسی که سالها خودش نقد و تحلیل کرده در نوشتار چنگی به دل نزنه و این محافظه کاری سالها قلم رو از دستم گرفت ولی دیگه اهمیتی برام نداره قرار نیست داستایوفسکی یا ارول بشم. میخوام تو جهان خودم غوطه ور بشم درست مثل زمانی که پارسیفال یا ایون استار گوش میدم. لمس اون لحظات و اگه شد پیاده کردنشون.

6) زولا یه نویسنده رمانتیک بود ولی وقتی سبکشو ناکارامد دید به کوک رویاهاش نی نون نامه ای نوشت و قول داد که روزی به رمانتیسم برگرد و بعد در وادی ناتورالیسم با قدرت تاخت. شاید این زبان نوشتاریم تلخ و گاها پیچیده باشه ولی شاید نیازی باشه در پاسخ به هنر ساده و نه چندان جالب امروز. باید دید که این مسیر ادامه پیدا میکنه یا نه....

 

قدم زدن در رویا