لیز خوردن آرزو از سر انگشت خیال

چشم بر نمی داشت
از لبخندی که محو شدنی نبود
و نیایش دسته جمعی را غرق کرده بود در آسمانی ترین نگاه
همه محو ستایش بودند و او غرق رویا
که خورشید را تا ابد پنهان کند در بازوانش چون
لیز خوردن آرزو از سر انگشت خیال
در توقف زمان
در این آفتاب ابدی ترس معنایی نداشت
تا چه زمانی این رویا دیر می پایید ؟
تا پنهان شدن در پشت تپه خاکستری غروب؟
نه این درخشش را پایانی نبود
و حسرت
دورترین منزلگاه بود ...
از رمان جاده اثری از کورمک مک کارتی
بازآفرینی : امین ظهورتبار

اندراحوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 16 : روزگار نو

 

1) خب نیم ساعت نشستیم تایپ کردیم و همش پرید.خخخ. ولی خیالی نیست آخر دنیا که نیست. موارد زیادی برای شروع صبحی با نشاط هست ولی فکر کنم رقص بهاری ( Dance of spring ) شهرداد روحانی در این زمینه خیلی روحیه بخش و دل انگیزه.

2) دیگه انسان هم استعداد و توانایی محدود به خودشو داره. نمیشه با یک دست 10 تا هندونه برداشت. قبلا درگیر معضل استفاده نکردن بهینه از استعداد ها بودم که البته واقعا دست من نبود. از اون دلمردگی که گذشتم 1-2 ساله درگیر سرگردانی بین چند انتخاب خوب بودم و فکر کنم در این مدت درجا زدم. باید نترسید و انتخاب کرد و پاش وایساد.معلومه انتخاب ها انتخاب بین خوب و بد نیست. انتخاب بین خوب - خوب لازمه اش اینه از خیر بعضی چیزا بگذری. پای هدفت وایسی و قلدر مابانه از کارت دفاع کنی.

3) قبلنا می دیدم ستایش های زیادی رو در مورد کارهای خنثی و بی اهمیت. ولی مدتیه واقعا فضای مجازی توسط یه عده با کارهای زشت و منفی شون غبضه شده. داریم به کجا میریم دقیقا؟ به خاطر چندتا لایک و کامنت و یا نهایتش مشتی پول طرف خودشو به حراج می زاره. شاید این به خاطر فراموش شدن اخلاقه که علی رغم اینهمه تاکید اشتباه ما بر رعایت ظاهری اش باید درونی باشه. باید اخلاق وجهی درونی باشه تا هرکس به خودش اجازه نده هر حرف زشت یاعمل ناشایستی رو با سر بالا انجام بده.

4) همین بود که این سرگشتگی نمی زاشت از زندگی لذت ببرم به خصوص در سال 96 از جنبه هایی اذیتم کرد ولی حضور حامد و اری و بعدتر دوتا مهدی تلنگر آرام به من بود که اینقدر به خودت سخت نگیر، قرار نیست همیشه جدی باشی. راحت باش و از زندگی لذت ببر. تا همین جای کارم خوب بودی به نسبت.

5) مرور سه گانه نارنیا هم بد نبود به خصوص قسمت اولش ولی چندان عمیق نبود. منتظر یه فیلم قدرتمندم در سینمای فانتزی ببینیم کی این فیلمه میاد!

6) ولی سینمای ساینس فیکشن خیلی از فانتزی جلوتره. از arrival که بگذریم کار بعدی کارگردانش که بلید رانر 2049 هستش به نظرم باید جالب باشه از بلید رانر اصلی استاد ریدلی اسکات که لذت بردم.

7) این شایعه واقعا اذیتم کرد. شایعه خرد شدن و تباه شدن انسان ها. اینکه عده ای روان پریش و مردم آزار از حس افسردگی و انزوا قشری آسیب پذیر استفاده کنن و اونارو به سمت هرچه بیشتر نابودی سوق بدن. خداروشکر یه خبرش تکذیب شد .واقعا کسلم کرده بود.

8) باید خندید و خنداند. شاد زیست و پر نشاط. فلسفه زیستن به جز نشاط و شاد زیستن ( البته از نوع مثبتش نیست). نشاطی که منجر به روحیه مثبت و مهربانی و در نتیجه کمک به خود و دیگران برای پیدا کردن مسیر درستی میشه.

اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 10

 

1) ماهیت زندگی مثل پتوییه که نمی تونه تموم جسمتو بپوشونه. یا سرتو در بر می گیره و مجبوری با بیرون موندن پاها بسازی یا مجبوری پاهارو بپوشونی و  بیخیال سر باشی و سری که درگیر سرما باشه نمی تونه غرق در رویا باشه.

2) و رویاهایی که از دست برن کابوس شبانه میشن. فراموشی هیچ وقت در دسترس نبود . اگه می تونستم پنجه در خیال و گنجه خاطرات می انداختم و یکی یکی همشونو بر باد می دادم.

3) و ما مثل شمعیم چه با دود بسوزیم و چه زیبا روشنی ببخشیم باید حاصل سوختنه و یه چیزی از درون از وقتی یادمه منو می سوزونه. هیچ وقت تحمل رنج و سختی بقیه رو ندارم و این بشدت حساسم می کنه. گاهی این خیال به سر می زنه که گاهی اصلا اراده ای در تغییر ریتم زندگی نداشته باشم و خنثی باشم و اجازه بدم همین طور که میخواد پیش بره و آرزو کنم که

4) که ای کاش

که ای کاش

کاش این دنیا هم مثل یه جعبه موسیقی بود

همه صداها آهنگ بود

همه حرف ها، ترانه

5) تیرماه چالش بر انگیزی بود. بخصوص این هفته آخر زندگی فانتزی ای داشتم و به زور جان سالم به آخر هفته بردم.  چه جسم و چه ذهن.

6) شاید قالبی که در تیرماه داشتم در این امر کم تاثیر نیست در هنگامه طوفان باید مرغ طوفان باشی و نه اینکه اسیر دلخوری  باشی و از درون در عذاب.

7) و از رنجی خسته ام که از آن من نیست.

8) قلمرو ذهن چه قدر گسترده اس، قلمروی مهربانی چه قدر گسترده اس و قلمروی عمل چقدر محدود. دوس داشتم هی وقت دنیا این طور نبود ولی جسم آدمی محدوده و غرق در قوانین طبیعت . وچشم باز می کنی و می بینی اون بنده ای که می خواستی نبودی و خالقو ناامید کردی

9)  اگه دست من بود این هیچ این امانت رو بر نمی داشتم.

آسمان بار امانت نتوانست کشید

قرعه کار به نام من دیوانه زدند

10) ریدلی اسکات دوباره منو به باغ خودش برد و روحو پرواز داد. علاج درد ما در خراب تر شدنه.

چشمامو می بندم و ترجیح میدم هم چشم و هم  دل زمزمه وار گریه کنه و نغمه سر بده که :

نام من رامسس دوم شاه شاهان است
ای توانمندان به آثارم بنگرید و نومید شوید
هیچ چیز دیگر نیست  گرداگرد زوال
آن ویرانه غول پیکر٬ بی کران و لخت
شن ها و دیگر هیچ تا بی کران گسترده اند

اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 3

 

1) مقاله کذایی تموم شد هم چنان که خیلی مسائلی که دغدغه شو داشتم داره روال خودشو طی می کنه. آزمون زبانو دادم و مدرکو برای دو سال دیگه تمدید کردم. اینم فیلمی بود و ماجرایی داشت. الا ایحال ریتم زندگی ما همینه 2 ماه اول و دو ماه آخر سال کل برنامه ها رو هم جمع میشه و  8 ماه بعدی انگار مثل پیتزا کش میاد!

2) خب نمیشه همه چیز رو باید هم داشت، همه چیز رو دونست .همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند ولی خب ماهیت جاه طلب و بلندپرواز انسان اینو قبول نمی کنه. بازم می رسیم به انتخاب: قرص قرمز یا قرص آبی. در هرصورت من قرص قرمزو بر می دارم! هرچه پیش آید خوش آید!

3) پاندروم (Pandorum ) فیلم جالبی بود هم چنانکه برف شکن هم خوب بود. سینمای علمی - تخیلی برخلاف سینمای فانتزی همیشه آثار درخوری رو داره و به خصوص دیدن هردوشون  که فیلم هایی  تاریک و تیره بودند در تنهایی و بعدش کمی تامل در باب سرانجام بشر برام خوب بود.

4) خبر خوب اینه فیلم های علمی تخیلی قدرتمند دیگه ای هم در راهه. بیگانه : پیمان که قراره پازل پرومتئوس رو تکمیل کنه. فیلمیه که منتظرشم. بلید رانر 2049 هم اثریه که ممکنه حرف هایی واسه گفتن داشته باشه. خودمم حرفای زیادی برای نوشتن دارم ولی سن داره بالا میره و دارم توی گردباد زندگی محو میشم!

5) نمایشگاه تهران برگزار شد اونم در شهر آفتاب این برای من یعنی هلو برو تو گلو! ولی راستش حسش نبود به اندازه کافی کارهای عقب افتاده داشتم. پس تا سال 97 البته به شرطی بتونم!

6) خب هیچ وقت شرایط ایده آل نیس ولی منفی بافی باعث میشه از شرایط حال لذت نبریم! منفی بافی هیچ فایده ای نداره. هیچ مشکلی یا گره ای با منفی بافی باز نمیشه فقط حال آدمو بدتر می کنه.

7)

گوشه ی آسمون پر رنگین کمون

من مثل تاریکی  تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف تو نگذره

من میرم گل میشم تو جنگل خواب

اندراحوالات شاه جادو پیشه نومه نور

 

1) جاودانگی چیه؟ بجز به بن بست رسیدن و شروع دوباره و دوباره و دوباره! باورم اینه هیچ پایانی وجود نداره و میشه بارها و بارها شروع کرد و پی گرفت و پیش رفت

2) خب فعلا آزمون زبونو گذروندیم. خدا به خیر بگذرونه که تا خرداد صبر کن. اردیبهشت طوفانی ای رو در پیش دارم و دوس دارم این طوفان چرخ روزگارو بگذرونه نه اینکه ریشه کن باشه!

3)من اگه یه عیب خیلی بد داشته باشم رودربایستی داشتنمه. گاهی رک باشی میشه راحت در یه قضیه نه گفت ولی می بینی یه بله اشتباه میگی بعدا خودت اذیت میشی یا برای نبودن در اون قضیه ممکنه شخصیت خودت بره زیر سوال. من مقاله های علمی هم می نویسم ولی راستش بیشتر ترجیحم مشاوره و به خصوص ویرایشه ولی نوشتن مقاله اونم یه مقاله مفصل از اون چیزاییه که فکرمو درگیر کرده.  البته برام خوبه که مقاله نویسی و جزئیاتش از یادم نمیره  ولی نمی خوام کیفیت کار بیاد پایین و این وسواسو داشتم و دارم. حالا این قضیه بگذره ترجیح میدم صرفا کارهای مشترک با سید مهدی رو دنبال کنم ولاغیر هم اون دید مترقی رو داره و هم باهاش راحت ترم.

4) مقاله های هنری و ایده های نویسندگی رو راستش فعلا گذاشتم دم کوزه.خخخ.ترجیح میدم در جایی کارمو بزارم که براساس ایده  خودم باشه. در کنارش از روگ وان و اسنو پیسر( برف شکن) خوشم اومد. به وقتش یه نقد مفصل در مورد هرکدوم می زارم ولی در خرداد فعلا اردیبهشت زمانش نیست.

5) تا وقتی به فکر خودت نباشی نمی تونی برای خودت مفید باشی. بزرگترین اصلاح خوشبختی خودته و بس! اگه تونستی در مسیر خودت پیش بری اون وقت به بقیه هم کمک کن. کسی که با یه دست 10 تا هندونه برداره و بین ایده آل هاش و عملش چندسال نجومی فاصله باشه عملا به هیچ کدوم نمی رسه.

6) خدا خودش رحم کنه توی این هفته دو باره ماشینیستو دیدم! زمانی نیست که خودمو درگیر جادوی بی نظیر داستایوفسکی کنم. این تابستون رو سعی میکنم تابستون خوبی در پیش داشته باشم. نیمه بیشتر  تابستون گذشته که به ناراحتی و  اضطراب و ناامیدی گذشت.

7) یاد دیالوگ ژاویو در صخره سرخ افتادم. ما ترسو نیستیم فرصت ابراز توانایی هامونو نداشتیم! باید قوی بود و تلاش کرد و ناامید نشد. به اندازه کافی بستر برای فعالیت وجود نداره ولی باید در هر صورت پیش رفت!