دعای سحر با نوای جاودان زنده یاد سید جواد ذبیحی

 

ثنا و حمد بی‌پایان خدا را
که صنعش در وجود آورد ما را
الها قادرا پروردگارا
کریما منعما آمرزگارا
چه باشد پادشاه پادشاهان
اگر رحمت کنی مشتی گدا را
خداوندا تو ایمان و شهادت
عطا دادی به فضل خویش ما را
وز انعامت همیدون چشم داریم
که دیگر باز نستانی عطا را
از احسان خداوندی عجب نیست
اگر خط در کشی جرم و خطا را

مناجات سحر

پ.ن: شعر سعدی ترکیبی از سوز و گدازی بی نظیر، تسلیم و بی رمقی عارفانه ای زیبا و شیواترین وزن بیانی است که بدون همگامی با هیچ سازی پهلو به پهلوی افسانه می زند. آرامش و التهاب ، عروج و تانی  و تامل در کنار هم.

 

مرحوم جواد ذبیحی

 

دیوونه کیه؟ ( زنده یاد حسین پناهی)

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟
تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه
***
چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

دیوونه کیه با صدای زنده یاد حسین پناهی

سیاه ( زنده یاد حسین پناهی)

خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه
واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز
این کله پوکو میگیرم بالا
و از بی سیگاری میزنم زیر آواز
و اینقدر میخونم
تا این گلوی وا مونده وا بمونه....
تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی
که عمو بارون رو طاقش
عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته
شام که نیس
خب زحمت خوردنشم ندارم
در عوض
چشم من و پوتینای مچاله و پیریه که
رفیق پرسه های بابام بودن
بعدشم واسه اینکه قلبم نترکه
چشمارو میبندم و کله رو ول میکنم رو بالشی که پر از گریه های ننمه
گریه که دیگه عار نیست
خواب که دیگه کار نیست
تا مجبور بشی از کله سحر
یا مفت بگی و یا مفت بشنفی و
آخر سر اینقدر سر بسرت بذارن که
سر بذاری به خیابونا
هی هی
دل بده تا پته دلمو واست رو کنم
میدونی؟
همیشه این دلم به اون دلم میگه
دکی
تو این دنیای هیشکی به هیشکی
این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
ورنه خلاصی
خلاص!
اگه این نبود ...حالیت میکردم که
کوهها رو چه طوری جابجا میکنن
استکانها رو چه جوری می سازن
سرد و گرم و تلخ و شیرینش نوش جان
من یاد گرفتم
چه جوری شبا
از رویاهام یک خدا بسازم و...
دعاش کنم که
عظمتتو جلال
امشب هم گذشت و کسی ما رو نکشت
بعدش هم چشما مو میبندم و دلو میسپرم
به صدای فلوت یدی کوره
که هفتاد سال تمومه عاشق یه دخترچارده ساله بوره
منم عشق سیاهمو سوت میزنم تا خوابم ببره
تو ته تهای خواب یه صدای آشنایی چه خوش میخونه
بشنو.....
هی لیلی سیاه
اینقدر برام عشوه نیا
تو کوچه...
تو گذر...
تو سر تا سر این شهر هرجا بری همراتم
سگ و سوتک میدونه
کشته عشوه هاتم

اندر احوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 37: بازگشت به زمین

 

1) عادت بدیه که کارهایی که برای انجامشون علاقه و تمرکز نیازه رو بخاطر وسواس می زارم برای زمانی که تمرکز کامل داشته باشم و گاهی این مورد خیلی طول می کشه و زمان رو از دست میدم. زمان همیشه بهترین حلال نیست گاهی خودش بزرگترین مشکله!

2) اگه عمو شهرام نبود شاید اینقدر زود نمی افتادم به صرافت ترمیم چمنزار موهایی که در کرونا به یغما رفت. البته عملش عوارض شدیدی داشت و تا دو سه روز کلا خبری از اطراف نداشتم و جالب اینکه با لجبازی با همون حالم یه روز خونه نرفتم و سرکار رفتم. ولی خب ذشت و فعلا بذر دیمو پاشیدیم ببینیم کی در میاد. ببار ای بارون ببار!

3) گفتگوی فائقه آتشین یا همون گوگوش با هما سرشار رو در یوتیوب دیدم. فائقه نماد دورانی پر از زد و بنده اینقدر که استاد بنان در واکنش به این زد و بند موسیقی ( و میشه فت کل دنیای هنر) از موسیقی خداحافظی کرد. فائقه شیرین کاری هایی مانند اتهامش در موردش قاپیدن شوهر دوستانش نظیر بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی رو داره. امری که پوری بنایی ازش ناراحت بود و متاسفانه گیتی پاشایی همسر کیمیایی دهه ها قبل فوت کرد و نشد افشاری کرده. بین اون نسل من فرهاد مهراد وقار، اطلاعات بی بدیلش و جریان سازی و عمق هنرشو خیلی بیشتر از قائقه، ابی، داریوشه و میشه گفت مجموع هنرمندان پاپ و راک اون زمان ترجیح میدم. خیلی هنرمندان با لقب هایی مانند شاه ماهی و... یا نظرسنجی شبکه خودشون میخوان خودشونو یکه تاز دنیای موزیک در همه زمانها جا بزنن یا عین ابی در حد یه مطرب همیشه مست پاتیل پایین میان. غافل از اینکه در برابر ابدیت و زمان این حواشی مثل کف روی آب و تنها تاریخ میتونه گواهی بر ماندگاری یک هنرمند مانند بنان، قمرالملوک وزیری، محمدرضا شجریان یا فرهاد مهراد بده.

4) اون خونریزی بی پایان چندروزی خیلی اذیتم کرد ولی واقعا هوایی تازه بود برای بدنم و نفسی چاق کردم. طوری که فصل ششم تا هشتمو تموم کردم و نهمیش ان شالله تا آخر هفته تمومه. انگار رویاهایی که سالها درش غوطه ور بودم کمی از آسمون پایین اومد و میشه بهشون چنگ بزنم. بعد غمه هایی تنهایی نوبت بانوی آبی و بعدتر غوطه شدن ابدی در این رویا.  

5) ویرایش و ترجمه البته با شتابی خیلی کمتر از قبل از کرونا حالمو بهتر کرد. کرونا رنگ و بوی زندگی رو از ذهنم برده بود و ماشینی شده بودم. دوری از علایق و هنر و کتاب و مقاله و ترجمه وحشتناک بود. نمیدونمم چی میشه ولی حاضر این دوری و کم شدن فعالیتمم دیگه تکرار شه.

6) غرق شدن در آمار و نمایش و ریا و زد و بند هم واقعا شورش در اومده. بخاطر همین قید جایی که کار می کردم و استخدام رسمی و استخدام وزارت بهداشت با حقوق خوبشو زدم و رفتم سراغ معلمی که تنها چیزی که توش نی پوله و فقط علاقه است و بس! واقعا دچار شدن به شرایط شهردار منطقه 19 که برای جلب توجه خودزنی میکنه کابوسیه که منو همیشه از ریا و این نمایش ها دور می کنه. نمایش هایی که گل ماجرای این شهردار بود ولی روزانه بارها و بارها به چشم می بینمش و برخورد دارم باهاش.

7) واقعا موندم با خیلی ها چطور برخورد کرد. با هر ملایمت یا انعطافی باز همیشه واکنش تلخ وجود داره. نمیدونم یه طورایی حس میکنم دارم نسبت به جامعه ایزوله میشم. این درجه از پرخاش، نفرت، بدبینی روتوی عمرم ندیدم. ولی خب ترجیح میدم کلیات رفتاری مو تغییر نمیدم و همین راهو پیش برم هرچه باداباد!

8) روزی که با گوش دادن حداقل یه ساعت موزیک و دیدن یک فیلم نگذره برام روز نیست. دیدن مندلورین، بوبا فت، اولین گاو و سرزمی آواره ها حسی عجیب رو باز در من باز می کنه که هی امین! کارپی دیم. دم را غنیمت بشمار! شاید فردایی وجود نداشته باشد پس در امروز و گذشته جاودان شو تا ابد...

9) عشق پشت بوبا فت ، اون برگشت از مرگ، پایکوبی دسته جمعی  و تم غم انگیز قبیله توسکان منو مو وادارش به تحسین کرد.

10) اینستاگرام برای ارتباط نزدیک با مخاطب، سایت برای مقالات تخصصی و وبلاگ برای دل نوشته ها و خاطره بازی با دوستان قدیمی. اگه رمق داشته باشم این تقسیم بندی سه گانه بهترین مامنه برای لحظات گذرا.

امید

در زمانه غمناکی به‌سر می‌بریم
که چندان مجال امیدواری به آدم نمی‌دهد
حیرانم و گاه فکر می‌کنم به سال‌های سپری شده
هنگامی که به تغییر باور داشتیم
آن وقت‌ها آسمان در دسترس بود
اما دستمان نرسید ستاره‌ها را بچینیم
و بخت از کف‌مان رفت
اما این حرف‌ها به معنی
غوطه ور شدن در نومیدی نیست
رؤیا‌هایمان را نباید از دست بدهیم

تئو آنگلوپولوس

هدیه ( وقتی دستام خالی باشه)

باران

وقتی دست هام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیره دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از ماله دنیا به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم به تو تکیه داده بودم

هربلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی ازتو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تورو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم

اگه احساسمو کشتی؛ اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت