میرود راه پیوسته تا آن سو

میرود راه پیوسته تا آن سو
از دری كو شد رهش آغاز
میرود او تا كجا تا كو
من روان با او كنم آواز
میروم من همره و همپو
تا به دیدار كلان راهی
ره همه این، مقصد اما كو

میرود راه پیوسته تا آن سو
از دری كو شد رهش آغاز
میرود او تا كجا تا كو
من روان با او كنم آواز
میروم من همره و همپو
تا به دیدار كلان راهی
ره همه این، مقصد اما كو


ساقیا برخیز و می در جام کن
از شراب عشق دل را دام ( رام ) کن
آتش بی باکی اندر کف زن
خاک تیره بر سر ایام کن
پ.ن 1 : رام یا دام؟
پ .ن 2: سیاه سیاهم . دوباره بنواز ساز را

در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر
برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران
بر میگردم
با چشمانم که تنها یادگار کودکی من اند
ایا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟
زنده یاد حسین پناهی
با توام ، با تو که دستت
دست دنیا ساز رنجه
با توام با تو که بغضت
معنی آواز رنجه
اگه یخ باد ستمگر
پی قتل
عام برگه
اگه این باغ برهنه
باغ تاراج تگرگه
اگه بی پناهی گل
رنگ بی پناهی ماست
دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درخت هاست
رو تن سخت درختا
بنویس و دوباره بنویس
که شکست یک شقایق
مرگ باغ ، مرگ بهار نیست
ایرج جنتی عطایی
![]()
1) ماتریکس 4 اون هم با شرکت کیانور ریوز و کری آن ماس ( که شخصیت ترینیتی اش در ماتریکس 3 به ابدیت پیوست) قراره با لانا ( لری سابق) واچوفسکی از سال 2020 فیلمبرداریش شروع بشه. ای کاش که اصلا ماتریکس 2 و 3 ساخته نمیشد چه برسه به 4! گاهی رویاها رویا بمونن بهتره تا اینکه رنگ نامید کننده واقعیت بگیرن. برادران سابق واچوفسکی و خواهر فعلی تمام خلاقیت و ایده پردازی شونو سر ماتریکس 1 خرج کردن درست مثل پیتر جکسون در مورد ارباب حلقه ها. دیگه تکرار مکرراتی مثل هابیت و حس هشتم و اطلس ابر فایده ای نداره.
2) بدبختی جبر در زیستن و تعامل با افرادیه که نباید! موفقیت پوستینیه برای فرار از این جماعت و در آوردن محیط به شکلی که میخوای. اما موفقیت لزوما بر مبنای علاقه نیست و گاهی محملیه برای بر باد رفتن ایده آل ها.
3) دیدن دوباره نسل شجاعان ( عنوانی که خودم دوس دارم بهش بدم!) و چو یانگ و لیو جالب بود. حس رهایی قسمت چهارم. حس نابی که برای رسیدن به اون نیازی به می نیست و میشه می رو رها کرد در دامن تباهی و با نشاط درونی و صدای طبیعت و آواز پرندگان سبک شد و به بالا رفت!