مرا چنگ بادی خود کن، به همانگونه که جنگل چنگ بادی توست؛

چه باک اگر برگ‌هایم همانند برگ های جنگل ریخته‌اند!

آشوب نغمه های توانای تو

 

از من و جنگل نغمه سبز خزان را سر خواهد داد،

که با وجود اندوهباری، دلنشین است. تو ای روح درنده،

روح من باش! خود من باش، ای روح بی پروا!

 

اندیشه های ایستای مرا به سراسر جهان ببر

تا همانند برگهای پژمرده، تولدی نوین را شتاب بخشند!

و با افسون این سروده،

 

پراکنده ساز، به همان گونه که از آتشدانی خاموش ناشدنی

خاکستر و جرقه ها را پراکنده می کنی، گفته هایم را در میان انسان‌ها پراکنده ساز!

از میان لب‌های من در گوش زمین در خواب مانده

 

شیپور یک پیشگویی را بنواز ای باد،

اگر خزان بگذرد و زمستان فرا رسد، آیا بهار می تواند خیلی دیر بیاید؟

پرسی شلی