مریم مقدس

به دیواری تکیه زد که غبار از آن بر می خاست. دیگر حتی ذره ای نای جلوی رفتن نداشت. بوی پسرش را حس می کرد که گام به گام به او نزدیکش میشد. به یاد داشت زمانی را که دلبندش بر زمین می افتاد و اون عنان از کف داده و او را در بر می گرفت و می گفت: جان مادر، من اینجایم. حال باز مادر در اینجا بود ؛ در هنگامه ای که فرزندش احاطه شده و باران مشت و لگد و ناساز و قهقهه بود که بر سر دلبندش فرود می آمد. اما رسید آنی که فرزند ناله ای کرد. پس تاب و توان از کف داده و بی اختیار به سوی شتافت. جمعیت کفتاران را به کناری زد، دلبندش را در بر گرفت و گفت : پاره تن ، من اینجایم. این تاج خار چیست که بر سرت است؟ این چلیپای محنت و رنج چیست که بر دوش می کشی؟ این کفتارها کیانند که تو را چو نگینی در بر گرفته اند؟
و اما فرزند به مانند دوران کودکی که با دیدن مادر آرامش یافته و چینی بر گونه اش می نشست لبخندی زد و گفت آه مادر. می بینی که چطور همه چیز را نو می کنم؟ می بینی که چطور روشنی می بخشم تمام جهان را؟ و چلیپا را عاشقانه بر دوش کشید ، مادر را که در هلهله جمعیت گم شده بود پشت سر گذاشت و در مسیری که باید سرنوشت را رقم می زد، استوار گام نهاد.


مصائب مسیح اثری از مل گیبسن (2005)
بازآفرینی : امین ظهورتبار

مرثیه ای برای مادرم