اندر احوالات این روزهای ما
جامعه ما مامن پدیده هاست. فقط در جامعه ماست که با یک پوستر جمعیتی هورا می کشند و تشویق می کنند و در مقابل عده ای تکفیر می کنند. افرادی که فیلم بین هستند قادراند با دیدن جزئیات یک پوستر به حساسیت و دقت کمپانی سازنده پی ببراند ( المانی برای جذب مخاطب) ولی کشف مضامین و محتوا از پوستر به جز دقت نیاز به تسلط بر علوم خفیه و الهی دارد. در جامعه ماست که باید مدتها روی ذهن فردی با گرایش روشنفکری کار کنی تا به محض شنیدن عنوان گوزن سیاه سخن می گوید خیال نکند که این عنوان یک داستان کودکان است یا کارشناس ادیان ما تصور نکند هایمدال و لوکی (اساطیر نورس) قطعات و ابزار ماشین اند. فقط در کشور آخرین ها است که قشر به ظاهر فرهیخته با افتخار تجربه خیلی سبک های هنری را خط قرمز و بدور از شان خود ببیند ( کم نیستند افرادی در سال 1401 که حتی اقدام به بایکوت شجریان به خاطر ربنای 5 دهه پیش و یا نادیده گرفتن سایه به خاطر شعر ایران ای سرای امید کنند) یا قشر به اصطلاح معتقد بدون دیدن یا مطالعه یک اثر عادت به نوشتن نقدها یا مقاله ای کاملا منفی درباره آن اثر کند. میل به دیده شدن، بهره گیری از بازخورد فوری و داعیه داشتن مسئولیت اجتماعی دامی است که سبب می شود فرد چند ثانیه بعد از دیدن یا خواندن مطلبی با فوروارد آن مطلب حس کند یک رهبر روشنگر اجتماعی و کارشناس در تمامی زمینه ها است. در کوران همین حوادث است که مرگ ونجلیس، دکتر ندوشن و دیگر مفاخر هنری چندان بازخوردی پیدا نمی کند اما هرروز و هر شب باید عناوینی در رابطه با امیر تتلو، سحر قریشی ، مهدی طارمی یا ساسی مانکن را تحمل کرد. به راستی میل به نشر یا بازنشر چه خوره ای است که از مطالعه یا تولید محتوا پیشی گرفته و فرد را به دستگاه کپی یا بلندگوی تبلیغاتی یک ایده تقلیل می دهد؟ امیدوارم روزی عادت به استفاده از عباراتی چون نمی دانم یا در این زمینه تخصصی ندارم ( یا صاحب نظر نیستم) کنیم و از آن مهم تر در مطالب یا گفتگو خیلی راحت بیان کنیم که نظر یا مطلب من ممکن است خطا یا اشتباه باشد و مولودی از میزان مطالعه و زمان و شرایط بحث است. در یک رویکرد متعالی می توان امیدوار بود که فرد مسئولیتی برای هرچه داغ تر کردن یک خبر داغ ( و استفاده از ظرفیت خبری آن برای جذب مخاطب ) نداشته باشد بلکه به دنبال یافتن حقیقت و صحت و سقم آن خبر یا مطلب قبل از انتشار باشد. در چنین فضایی می توان به دور از پیش فرض های منفی ما بدبختیم یا مثبت ما می توانیم ( و بقیه بدبخت اند) و خیلی سوگیری های دیگر به مطالعه، کنکاش و انتشار یافته ها بپردازیم.
به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم