اندراحوالات شاه بی تاج و تخت نومه نور 18: بازگشت
1) دید و رفتار منطقی منجر به انتظار منطقی و انعطاف در رفتار میشه ولی نگاه همه یا هیچ غالبا منجر به افزایش سطح انتظار و بعد اون غرغر و رنجش میشه.
2) آیا اونقدری که از بقیه ایراد می گیریم و پیشنهاد دهنده هستیم در زندگی خودمون این دقت رو داریم؟ اینقدری که به صحبت هامون یقین داریم در صدی از اونو اختصاص می دیم به تفکر در باب سخنان منطقی ولو مخالف و در تضاد با ما. فکر کنم ما هنوز در مرحله گوش دادن و تعامل و تضارب نظرات موندیم. چندین هزارساله این مشکل هست که خودش بستری برای ایجاد مشکلات دیگه شده. راهکار بازگشت به گفتگو و اینه که وقتی صحبت می کنیم درصدی احتمال بروز در نگرش و حرف خودمون رو بدیم. اون اقتدار و اتوریته ای که زمینه اش تعطیل کردن عقل و انعطاف و تکثرگرایی باشه به درد خاصی نمی خوره.
3) ماهیت زندگی طوریه که در طلایی ترین دورانش هم خالی از حس حسرت و پشیمونی نیست. پس جالب نیست غرق حسرت و گذشته شدن به خصوص که گذشته گذشته و به یاد گذشته بودن چیزی رو عوض نمی کنه.
4) تمام شد و رفت و کاریشم نمیشه کرد و از زندگی یاد گرفتم وقتی در قضیه ای کاری از دستت ساخته نیست سعی کن زودتر خودتو ریکاوری کنی، وگرنه ناراحت شدن که طبیعیه به خصوص وقتی با از دست رفتن خاطرات همراه باشه.
5) دنیای بیداری دنیای خودآگاهه و دنیای خواب ، ورطه چمیدن ناخودآگاه. گاهی در خواب چنان بغضی که در بیداری پنهانش کردی گلوتو می گیره که صبر و شکیبایی بیداری رو از دست میدی و وقتی از عوالم خواب جدا میشی، تلخ ترین لحظات رو تجربه می کنی، لحظاتی که اگه بغضتو بروز بدی زمینه ای برای پشیمانی هرچه بیشتری و اگه اونو در درونت پنهان کنی آروم آروم مثل خوره ، روح و جسم رو می خوره.
6) سخت است اینکه بدانیم دنیایی که آن هستیم واقعی یا رویا(کابوس).

به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم